من يک طراح صنعتی هستم


بشنو از این خموش

روزها سریع تر آنچه ما فکر می کردم میگذرند ومطمئنم بیشتر از یک سال هست که در هیج جای این دنیای مجازی چیزی ننوشته ام،چرا که خوب آموخته ام درون خود نوشتن را

 

لینکهای زیر مربوط میشود به حوزه طراحی خدمات...شاید به کار رهگذری آمد

 

 

http://www.sbs.ox.ac.uk/d4s/essayArchive/default.htm

 

 

http://www.servicedesignresearch.com/resources/


طراح

پراکنده های شخصی

1)

دقیقا همون موقع که فکر میکنی همه چیز تموم شده
وقتی مطمئن میشی که دیگه دوست نداری عنوان دوست قدیمی توی ذهنت جایی داشته باشه
 وقتی هر روزبیشترو بیشتر ایمان میاری که همه احساساتت ته گرفته
وقتی همه از در و دیوار با ایما و اشاره بهت می فهمونن که هزار و یک چرا توی ذهنشون چرخ میزنه
خنده ات میگیره
چرا که
یه چیزی
یه جایی
اون ته ته های وجودت قلفلک ات  میده 
و تو بعد از این سالها معنای این حس رو خوب میدونی 
باید از نو بنویسی...
چرا که نوشتن دم مسیحایی تو است.

 

2)

از مطب دکتر می زنم بیرون،پسر جوانی رو می بینم و همزمان ذهنم میرود سمت چهره دوستانم؛ مصطفی توحیدی فر،محمود کشاورز و حامد کهن...

باید عبور کرد، چرا که خوب میدانم در این شهر نگاه کردن به صورتها خوشایند هیچ کس نیست

و من خوب آموخته ام که باید ساده و بی اعتنا عبور کرد از کنار هر آنچه  که یاد آور روزهایی است که بر تو رفته

حتی اگر دلت چیز دیگری زمزمه کند

دوستان من کجا هستند؟!

روزهاشان پرتقالی باد...

 

پ.ن1

خواندن پیغام هایتان خاصیتی سخت دوسویه دارد

گاه به اندازه دنیایی خوشحال

و گاه سخت دل آزرده ام میکند.

پ.ن2

این روزها برایتان مقاله ای ترجمه میکنم، امید دارم که مقبول نظر افتد...

 


طراح

ما را چه شد...

 

 

در این روزها که نبودم بسیار نوشتم

روی خودم

روی دلم

روی تمام لحظه هایی که در این  شهر پر دلهره پی هیچ دویدم

بارها و بارها خواستم به روز کنم اما وقتی می بینی و می شنوی

که همه طراحان ایرانی یک جا درون خود مرده اند

دیگر رمقی برای نوشتن باقی نمی ماند.

می توانم برایتان از روزهایی که گذشت بگویم

یادم می آید درباره دومین روز جهانی طراحی صنعتی که برگزار نشد برایتان چیزها نوشتم

یادم می آید مطلبی نوشتم درباره طراحان صنعتی که در روزهای ملتهب خرداد از هم خبر می گرفتند

و مطلبی نوشتم درباره دستگیری دوستمان...

همه را هنوز جایی میان دلتنگی هایم نگه داشته ام

حالا که به این چندماه گذشته نگاه می کنم، افسوس می خورم

چرا که خودم را ازبودن با ذهن و فکر شما -هرچند کوتاه -محروم کردم

.

.

.

در این روزها که درگیر تجربه کردن رشته جدید،کشور جدید با فرهنگ و رسومی جدیدم

مجبورم چهار چشمی مراقب دغدغه های قدیمی ام باشم.

پیغام هایتان یادم آورد که باید بمانم و به روز کنم

 چرا که من هنوز یک طراح صنعتی هستم

...

 

 

پی نوشت : می آیم زودتر از همیشه

 

 


طراح

I'd like you to know

 مطمئن نیستم که زندگی منو به جلو هل میده یا من زندگی رو

هرچه که هست گاهی فکر می کنم نمیتونم نگه اش دارم،شاید کار من فقط درست جلو بردنش باشه

این روزها دغدغه جدیدی به  ترجمه و دویدن برای انجام کارهای نیمه کاره و چه و چه و چه اضافه شده، به موقع تحویل دادن کار به کارفرمای جدید،سر و کله زدن با عکاس صنعتی و هماهنگ کردن قرار با همکاران محترمه...

 

1)شاید دیدن شماره جدید International Journal of Design در بین خروارها صفحه وب خالی از لطف نباشد.

 

2) مقایسه شعارهای تجاری علاقه مندی بسیاری از ما بوده و هست

 

 


طراح

به همین سادگی، به همین بد مزه گی

پنجره را باز میکنم و جلد کتاب های خاک خورده را تمیز می کنم

به کتاب کوچک زرد رنگی می رسم و دستم می ماسد.یکسال پیش از عزیزی هدیه گرفتمش .نشت نشا(جستاری در پدیده فرار مغزها)! یادم می آید سرسری خوانده بودمش

بیخیال بقیه کارها،باید از نو خواند

"می بینی چیزهایی را آموخته ای که در هیچ کجای این مملکت کاربرد ندارد.چهارسال یا شش سال یا هشت سال زندگی دانشجویی تو را از زندگی واقعی دور کرده است.همین. تازه نه فقط به اندازه ی همین مدتی که وقت صرف کرده ای،که پاره ای اوقات به قاعده یک عمر از زندگی ات پرت می افتی! چرا؟ برای این که دانشگاه دستگاه فکری تو را هم قرم قات کرده است.چیزهایی یادت داده که در هیچ کجای این ملک به کارت نمی آید و اتفاق در ممالکی که از ایشان علم را ترجمه کرده ایم بیشتر به کارمی آید..."

مگسی سرخوش از هوای بهاری سروکله اش را به آینه می کوبد

نگاهش می کنم و بقیه کتاب را می خوانم

آرام و شمرده

" و لاجرم چنین تفکری می میرد از بس که جان ندارد..."

 

 

منبع:امیرخانی،رضا، نشت نشا(جستاری در پدیده فرار مغزها)،انتشارات قدیانی،1386


طراح

Design is my brand

 

گاهی دل مشغولی های جدیدم کمک می کند تا از یاد ببرم جایی را که زمانی مثل دوستان دیگر وبلاگ نویسم به آن وابستگی ذهنی داشته ام

روزهای خوبیست، روزهای فارغ شدن از تحصیل در دانشگاه،چرا که این روزها فارغ از قید و بند نمره و درس، یاد میگیرم  می خوانم و می نویسم. پایان نامه ام سکوی پرتابی بود برای غوطه ور شدن در دنیای نادانسته هایم.

در این روزهای خوب،دیگر ترجیح میدهم بیرون از گود (آنچه که جامعه طراحان صنعتی ایران  می نامیم) بازی بزرگان کوچک را نظاره کنم.

چرا که آنچه را که جستجو میکنم چیزی فراتر از این است.

 


طراح

در جستجوی مفهوم فرهنگ

١)روزها از پی هم میگذرند و ما در پی شان روانه ایم

از کجا و به کجا...

٢) مرا تصدیق کنی یا انکار ،
مرا سر آغازی بپنداری یا پایان ،
من در پایان پایان ها فرو نمی روم .

مرا بشنوی یا نه ، مرا جستجو کنی یا نکنی ،
من مرد خداحافظی همیشگی نیستم .

باز می گردم . همیشه باز می گردم .

هلیا ! خشم زمان من بر من مرا منهدم نمی کند.
من روح دائم یک دوست داشتن هستم ... (نادر ابراهیمی)

 

وحالا که بعد ازمدت زیادی دوباره اینجا را به روز میکنم

زیر لب فریاد میزنم

گور پدر ترس از نوشتن

من همین ام که هستم

_______________________________________________________________________

تاریخ مفهموم culture  چنان که امروز در علم به کار میرود ،داستان پدید آمدن یک مفهموم تازه است که از میان معناها ی نهفته ی گوناگون یک وا‍‍ژه ی موجود اندک -اندک از آن بیرون تراویده است. واژه ی culture از زبان کلاسیک و شاید زبان پیش -کلاسیک ریشه  میگیرد و در اصل به معنای کشت و کار و یا پرورش بوده است.این معنا هنوز هم در واژه هایagriculture  (کشاورزی) و horticulture(باغداری)،cult وcultus (آیین) برجاست. واژه culture در مورد جامعه های بشری از حدود سال 1750 نخستین بار در زبان آلمانی به این معنا به کار رفته است

اگرچه واژه  culture به معنای امروزی نخست در آلمان به کار برده شد، اما نه به روشنی کامل بلکه با نوسان هایی میان این معنای نو پدید و معنای دیرینه یعنی کشت و کار وبهسازی تا آنکه تایلور(انسان شناس انگلیسی) در 1871در کتاب خود با عنوان فرهنگ ابتدایی( premitive culture) نخستین تعریف روشن علمی این واژه را ارائه داد:

"فرهنگ کلیت در هم تافته ای است شامل دانش ،دین،هنر،قانون،اخلاقیات،آداب و رسوم و هر گونه توانایی و عادتی که آدمی همچون عضوی از جامعه به دست می آورد."

  

 کتاب تعریف ها و مفهوم فرهنگ- داریوش آشوری- نشر هرمساز


طراح

 

این بار قصد دارم درباره حوزه ای بنویسم که به عنوان طراح کمتر به آن توجه می کنیم یا حداقل من  بسیارکم دیده ام که دوستانم درباره آن مطالعه کنند؛ مباحث مربوط  به رفتار شناسی مصرف کنندگان و استراتژی های فروش !

می توان گفت شناخت شیوه ها و استراتژی های فروش در حوزه عملکرد طراحان صنعتی نیست که این گفته در عین صحت بسیار دور از واقعیت است،چرا که تمامی فعالیت های واحد های تولیدی در راستای فروش محصولات است .

همچنین شناخت طراحان از ویژگی های رفتار شناسی مصرف کنندگان و شناخت دقیق از مراحل انتخاب و خرید و پس از خرید یک محصول می تواند درتاثیر زیادی در چگونگی  یک محصول داشته باشد.

                  

عنوان کتاب:

رفتار مصرف کننده

تدوین استراتژی بازاریابی

ترجمه :احمد روستا،عطیه بطحایی/ انتشارات سارگل

 

در نگاه اول حجم زیاد کتاب  چشم را میگیرد و به راستی شاید نتوان همه بخش هایش را خواند اما بد نیست هر از چند گاهی نگاهی به فهرست انداخت و چند برگی را ورق زد،ترجمه نسبتآ روان و مثال هایی از محصولات و کارخانجات معروف بسیار در فهم مطالب این کتاب  بسیارکارگشاست.

به طورکلی این کتاب به بررسی عوامل تاثیرگذار بیرونی، عوامل تاثیرگذار درونی،فرایند تصمیم گیری مصرف کننده و .. می پردازد.

آنچه در ادامه می خوانیدبخشی از فصلی است که به تفضیل درباره مبحث برداشت از خود و سبک زندگی مصرف کنندگان(Selfe concept and life style )   توضیح داده است:

 

سبک زندگی اساسآ عبارت است از چگونگی  زندگی یک فرد.در واقع سبک زندگی نشان دهنده جلوه بیرونی برداشت از خود ِ فرد در محیط زندگی و انتخاب های او در زندگی روزمره است.سبک زندگی فرد با تجارب گذشته،خصوصیات و ویژگی های ذاتی و موقعیت فعلی وی شکل میگیرد و بر تمام وجوه مصرف وی تاثیر میگذارد.سبک زندگی تابعی از خصوصیات  وراثتی -فردی است که در تعامل با محیط اجتماعی و گذر از دوران مختلف چرخه زندگی شکل میگیرد.

...

یک تحقیق بازاریابی 5 سبک از سبک های زندگی مصرف کنندگان را در رابطه با فعالیت های خارج از منزل از آنها مشخص کرده است.

(در اینجا تنها به معرفی تیتروار این 5 گروه می پردازم)

  • رقابت در جستجوی هیجان (16%)
  • دوستداران تنهایی(33%)
  • ورزش دوستان(10%)
  • علاقه مندان به فعالیت های اجتماعی و حفظ سلامتی (33%)
  • افرادی که انگیزه خاصی برای فعالیت های بیرونی ندارند(18%)

طراح

به پایان نامه ام 2

می شمارم

1

2

3

4

5

6

بی آنکه نگاهشان کنم لیوان آب را پشت سرشان حواله می کنم و به دلم وعده میدهم؛برای تو بود،امشب فقط بخواب

اما حیف که همه چیزها رام راه تو نیستند وبی خوابی امشب موج میزند توی اتاق

هزار داستان برای دلم میگویم،به هزار راه ناز اش را میخرم بلکه امشب همراهم شود

زیر لب می گویم تو که میدانی من امشب کلافه ام پس آرام بمیر

شب که از نیمه گذشت ،زنی درونم جیغ کشید و بیدار شدم  

کجاست این آشوب جز درون من!

باز هم من و شب و تک ستاره ای که از پنجره- ای که میراث من است از مُردار این شهر - می خواندم.

بلند میشوم و جایی میان کتاب ها و کاغذهایم می گردم تا که پیدا کنم شعری،دست نوشته ای،دو خط حرفی برای دلی که امشب سر ناسازگاری دارد با این ذهن خراب

بیرون می کشم از میان خروار خروار خاطره ، آنچه روزها قبل میان سطرسطر نوشته ها سوا کرده بودم،چرا که امشب شب مباداست

میان هر آنچه هست و نیست ،مرور میکنم مو به مو

زندگی را

خودم را

خدا را

دیگر دلم  درونم نیست،جایی میان سطرهای کاغذ و صدای اذان غوطه ور شده

کسی دورترها میخواند؛حی علی خیر العمل

 


طراح

درک زیبایی،درکی زیباست

١) کثیف بودن دست ها جز جدایی ناپذیری است برای عمله دیزاین .

داشتم با تکه روزنامه های قدیمی رنگ دستهایم را پاک میکردم که رسیدم به اینها

 

  

این دستگاه MP3 Player  را شرکت M-Toy طراحی و با نامSuny - Kyu Nam به بازار معرفی کرده است.

این محصول از 3 دایره متحد المرکز تشکیل شده است، معمای این دستگاه با همین دایره ها حل می شود.

با روشن شدن محصول تصویری بهم ریخته روی سطح دایره ها به نمایش در می آید و کاربران میتوانند با لمس و حرکت دادن این دایره ها قطعه های بهم ریخته  تصویر را کنار هم مرتب کنند.

 

    

 

یک محصول متفاوت و جذاب دیگر به نام  Nanum توسط شرکت  Mobiblu طراحی و به بازار عرضه شده است. دارای ظاهری مکعب شکل است اما قابلیت تغییر شکل دارد و میتوان وجوه مختلف آنرا باز کرد تا به شکل یک صلیب دربیاید.

 

 

٢) برای دو سالگی اینجا :

ورق که می زنم خودم را، می رسم به روزهایی که از پی هم آمدند و گذشتند

  زیر لب می گویم: من توام یا تو منی وبلاگم

 


طراح